دلم می خواست آخرین شب 22 سالگی اسما رو با هم باشیم
....با ندا قرار گذاشتیم شب رو بریم بیرون
.....شب قشنگی بود...اسما هر چی دوست داشت گفت و خواست و ندا هم !!!!حالا چرا ندا رو نمی دونم
!
!کلی هم عکس گرفتیم که فقط من تو دوتاش بودم
!!!
شب بعدش تولد اسما بود....
صبح اسما رو با آهنگ "واسه ی تولد تو دست خالیم عزیزم...."بیدار کردم ....
از سر کار که اومدم رفتم پیش اسما...
قبل از این که برم تو اطاقِ اسما ،مهسا هدیه ی مامان اسما رو نشونم داد!!منم![]()
![]()
![]()
!!!!!!
ندا زود تراومده بود و هدیه ی اسما رو داده بود...من هنوز که هنوز نتونستم هدیه ی اسما رو بدم
!!سخته!!!!
!!!!
بعد از این که بادکنکایی رو که من خریده بودم نصب گردید یکم حرکات موزون از نوع آمازونیش با ندا انجام دادیم
تا کیک آماده شد
....
رفتیم تو حال و مودب نشستیم
..... کلی عکس گرفتیم و آهنگ گذاشتیم....
.ته دل من و اسما خالی و ندا شاد.......شاد شاد.....
اسما شمع فوت می کرد...ندا جیغ می زد...من عکس می گرفتم...من نگاه اسما می کردم....ندا شاد بود....
من شدم داماد و کیک گذاشتم تو دهن اسما!اسما گاز می گرفت....مسابقه کیک خوری گذاشتیم......
ندا کیک به زور کرد تو دهن من...اسما عکس می گرفت... دور از چشم بابای اسما حرکات موزون از جنس دامادیش انجام دادیم
..ندا از شامش نگذشت و برد خونه!![]()
!!!!!
من بادکنک ترکوندم....اسما نگاه من می کرد.... ندا که رفت ،رفتیم تو اتاق اسما....اس ام اس ندا...از دل خالیمون گفتیم....
{آگر تو آمده بودی بهار می آمد... }
شام رو خوردیم با بغض من....و نمی دونم کی بود که ترکید و شد دو قطره....عجیب دل گیر بودم و دلم از ندا شاد....دلم از اسما شاد
....
تصمیم گرفتیم فردا صبح زود،بریم باغ یکی از دوستان
..
بعد از کلی قر و فر بالاخره تصمیم گرفتیم بخوابیم و از بس که اسما حرف زد و غر غر کرد تا 2 بیدار بودیم .....البته من می گم دیر تر خوابیدیم
!!!!صبح هم مثل یک ببر
!!!!بیدار شدیم
!!!!!!!!!!!!
با الفاظ قشنگی که اسما و من به کار بردیم خواب از سرمون کاملا پرید![]()
![]()
![]()
!!
آش خوردیم
و رفتیم....تو ماشین از بابا ها گفتیم ....
توی باغ کلی دوست داشتم بذارم دنبال مرغ و خروس ها و بوقلمون
!کلی ادای بوقلمون در اوردم
...
کلی تو استخر سنگ انداختیم با اسما....کلی ندید بدیدی در اوردیم
.....
برگشت رو بعد از میل نمودن میوه خوابیدیم و تو خونه هم خوابیدیم تا 4!...
بعد از صرف نهار هم من به سوی خانه روانه شدم.....با سری منگ....